مرگ داشت با زندگی در و دل می کرد بهش گفت تو چرا برای همه دوست داشتنی هستی و همه دوست دارن با تو باشن ولی من واسه هیشکی ارزش ندارم ؟؟ زندگی بهش گفت چون تو یک حقیقتی و من یک دروغ!!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:54 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
گذشت
تا حالافکر کردی اگه همه گذشت داشتند دیگه واژه ای به نام گذشت وجود نداشت؟ ... و اون موقع دیگه زیبایه این مفهوم قابل درک نبود.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:47 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بخشندگی
بخشندگی را از درخت بیاموز که حتی سایه اش را از هیزوم شکن دریغ نمی کنه!!!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:42 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خدایا
خدایا در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در ارش کبریا هم نداری!!! من همچون تویی دارم و تو همچون خودی
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:37 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سنگ و فرشته
فرشته از سنگ می پرسه : چرا از خدا نمی خواهی که تو را انسان کنه!؟ سنگ میگه : هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم !!!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:32 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
گذر عمر
دستت را بگزار روی قلبت این ساعت عمرته که داره تیک تیک می کنه. جالبه همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس را شروع کرده!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:25 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بارون
میدونی لذت زیر بارون بودن چیه ؟
اینکه کسی اشکات را نمی بینه!!!!!!!!!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:16 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چشمان
به چشمانت بیاموز که هر کس و هر چیز ارزش دیدن نداره!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:12 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
گفتگو با خدا
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند کسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 8:42 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چند نکته حکیمانه
۱- اگر اول به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲- لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق
۳- آغاز کسی باش که پایان تو باشد
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:31 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بساط شیطان
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را. شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند. از شیطان بدم می آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جاگذاشته ام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به مبدان رسیدم. شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 9:2 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 18:14 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سیب
ناپلئون میگه سیبی را گاز زدی و دیدی کرم درسته ای توش بود خوشحال باش! اما اگر سیبی رو گاز زدی و کرم نصفه ای توش بود اوون وقت ناراحت شو از خوردن اون کرم!!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 18:6 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ایستادگی
ناپلئون میگه حرفی بزن که بتونی بنویسی ... چیزی را بنویس که بتونی پاشو امضاء کنی ... چیزی را امضاء کن که بتونی پاش بایستی!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 18:1 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ستاره
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 17:56 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
عشق
عشق که هروز تازه تر نشود اندک اندک به عادت تبدیل می گردد و رنگ بردگی به خود میگیرد!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 15:1 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یک نصیحت
همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بود و بزرگترین آرزوی فردات پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی !!!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:56 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آخه یکی بگه باید چه کرد !!!!
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای
وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کرم گفتند سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
وقتی هم عاشق شدم می گند عاشقی گناهه
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:53 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شمشیر
میگن شمشیر تیز همه چیز را دوتا میکنه بنازم شمشیر عشق را که دوتا را یکی میکنه!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:40 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ثروت
شکسپیر : داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:29 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دوست داشتن
شکسپیر : سعی کنید آن چیزی را که دوست دارید به دست بیاورید وگرنه مجبورید که چیزی را که به دست می آورید دوست بدارید.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:26 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دیدگاه
دنیا هم به آدمهای خوش بین نیاز دارد هم به آدمهای بدبین چون افراد خوشبین هواپیما میسازند و افراد بدبین چتر نجات!
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:21 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
غرور
هیچ وقت مغرور نشو ........ برگها وقتی می ریزن که فکر میکنن طلا شدن.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:10 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خواب من ....
شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم رد پای هر دوی ما روی ساحل بود وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی تنها یک رد پا روی ساحل است پس به خدا گله کردم و گفتم : خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی خدا لبخندی زد و گفت : فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودی.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:4 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
عشق
آلبرت انیشتین : عشق مثل یک ساعت شنی می مونه همزمان که قلبت را پر می کنه عقلت را خالی می کنه.
[+]
نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:55 |
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: