تبليغاتX
سخن دل








منوي اصلي



نويسنده



آرشيو ماهانه



پيوند وبلاگ



آمار وب



طراح قالب



حدیث روز




عمر و مرگ


مرگ داشت با زندگی در و دل می کرد بهش گفت تو چرا برای همه دوست داشتنی هستی و همه دوست دارن با تو باشن ولی من واسه هیشکی ارزش ندارم ؟؟ زندگی بهش گفت چون تو یک حقیقتی و من یک دروغ!!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:54 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




گذشت


تا حالافکر کردی اگه همه گذشت داشتند دیگه واژه ای به نام گذشت وجود نداشت؟ ... و اون موقع دیگه زیبایه این مفهوم قابل درک نبود.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:47 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




بخشندگی


بخشندگی را از درخت بیاموز که حتی سایه اش را از هیزوم شکن دریغ نمی کنه!!!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:42 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




خدایا


خدایا در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در ارش کبریا هم نداری!!! من همچون تویی دارم و تو همچون خودی

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:37 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




سنگ و فرشته


فرشته از سنگ می پرسه : چرا از خدا نمی خواهی که تو را انسان کنه!؟ سنگ میگه : هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم !!!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:32 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




گذر عمر


دستت را بگزار روی قلبت این ساعت عمرته که داره تیک تیک می کنه. جالبه همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس را شروع کرده!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:25 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




بارون


میدونی لذت زیر بارون بودن چیه ؟

اینکه کسی اشکات را نمی بینه!!!!!!!!!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:16 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




چشمان


به چشمانت بیاموز که هر کس و هر چیز ارزش دیدن نداره!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 10:12 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




گفتگو با خدا


در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.
اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند کسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.
بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 8:42 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




چند نکته حکیمانه


۱- اگر اول به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی

۲- لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق

۳- آغاز کسی باش که پایان تو باشد

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:31 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




بساط شیطان


دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی  آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جاگذاشته ام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به مبدان رسیدم. شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.
اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.

پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود. 

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 9:2 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




پشت کردن


چنین گفت زرتشت : اگه چشمت پرسید, بگو ندیدمش ... اگه گوشت پرسید, بگو نشنیدمش ... اگه دستت لرزید, بگو مال سرماست ... اگه پات سست شد, بگو مال ضعفه ... ولی اگه دلت ریخت, به خودت دروغ نگو ...


 

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 18:14 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




سیب


ناپلئون میگه سیبی را گاز زدی و دیدی کرم درسته ای توش بود خوشحال باش! اما اگر سیبی رو گاز زدی و کرم نصفه ای توش بود اوون وقت ناراحت شو از خوردن اون کرم!!


 

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 18:6 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




ایستادگی


ناپلئون میگه حرفی بزن که بتونی بنویسی ... چیزی را بنویس که بتونی پاشو امضاء کنی ... چیزی را امضاء کن که بتونی پاش بایستی!


 

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 18:1 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




ستاره


اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.


 

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 17:56 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




عشق


عشق که هروز تازه تر نشود اندک اندک به عادت تبدیل می گردد و رنگ بردگی به خود میگیرد!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 15:1 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




یک نصیحت


همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بود و بزرگترین آرزوی فردات پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی !!!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:56 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




آخه یکی بگه باید چه کرد !!!!


 وقتی گریه کردم گفتند بچه ای

وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای

وقتی جدی بودم گفتند مغروری

وقتی شوخی کرم گفتند سنگین باش

وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی

وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی

وقتی هم عاشق شدم می گند عاشقی گناهه

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:53 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




شمشیر


میگن شمشیر تیز همه چیز را دوتا میکنه بنازم شمشیر عشق را که دوتا را یکی میکنه!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:40 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




ثروت


شکسپیر : داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:29 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




دوست داشتن


شکسپیر : سعی کنید آن چیزی را که دوست دارید به دست بیاورید وگرنه مجبورید که چیزی را که به دست می آورید دوست بدارید.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:26 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




دیدگاه


دنیا هم به آدمهای خوش بین نیاز دارد هم به آدمهای بدبین چون افراد خوشبین هواپیما میسازند و افراد بدبین چتر نجات!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:21 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




غرور


هیچ وقت مغرور نشو ........ برگها وقتی می ریزن که فکر میکنن طلا شدن.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:10 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




خواب من ....


شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم رد پای هر دوی ما روی ساحل بود وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی تنها یک رد پا روی ساحل است پس به خدا گله کردم و گفتم : خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی خدا لبخندی زد و گفت : فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودی.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 14:4 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




عشق


آلبرت انیشتین : عشق مثل یک ساعت شنی می مونه همزمان که قلبت را پر می  کنه عقلت را خالی می کنه.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:55 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin





مطالب گذشته

نامه ای از طرف خدا
زشت
ایمیل
حکیم و گربه
داستان چوپان
بیمار
مرد و چاله
سخنانی از دکتر علی شریعتی
داستان مرد خوشبخت
روحانی
دیب
زندگی
چند سخن از نادرشاه افشار
دکتر علي شريعتي چه می دانست
صد دلاری
داستان همسفر ناصر خسرو
نوبل
محاکمه رودولف اسلانسکی
دروغ سنج!
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین