تبليغاتX
سخن دل








منوي اصلي



نويسنده



آرشيو ماهانه



پيوند وبلاگ



آمار وب



طراح قالب



حدیث روز




میخواهم زنده بمانم


مدرسه‌ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند.

پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او  تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و  زنده بماند و ... چنین هم شد.

او در مقابل چشمان حیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».

پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود.

یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.

با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.

سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.

سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی دکتر «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:18 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




آدم کوچک


سیسرون : هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:41 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




درخت


جبران خلیل جبران : حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:39 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




دوستان


ارد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:39 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




شانس


فرانسیس بیکن : یک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینکه در انتظار آنها بنشیند .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:37 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




توانستن


ناپلئون هیل : اگر باور داشته باشی که می توانی , حتما می توانی .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:36 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




تفکر


کلمنت استون : شما همانی هستید که فکر می کنید .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:35 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




ترس


آلبرت هوبارد : بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود , این است که دائم از اشتباه کردن بترسد .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:34 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




رسیدن


باسیل اس.والش : اگر ندانید که به کجا می روید , چگونه توقع دارید به آنجا برسید ؟

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:32 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




تنگ فکر


پوپ : وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 13:30 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




درسها


آندرو متیوز : هرکسی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم
زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند.)
زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم (این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد)
چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟ (این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند)
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم.

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:56 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




سخنان


لقمان : سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم ، هر چند آب و هوا و زمین به رویاندن و بار آوردن دانه ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن ، سنبلها و خوشه های معدود سر دهد و خواهد رویید .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:55 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




آمدن و رفتن


سرنگ : با گریه به دنیا می آیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی .

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:53 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




اندیشه


زندگی ما ، زائیده اندیشه ماست. مارک اورل

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:51 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




زندگی


زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد. فررد هاند هاین

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:51 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




نیکبختی


مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. لينكلن

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:48 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




حرکت


نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. ژيلبر سيسبرون

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 11:48 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




پسرک نابینا


پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود و کلاهی جلوی پاهای خود گذاشته بود .

 همراهش یک تخته سیاه بود که روی آن نوشته شده بود:

"نابینا هستم، کمکم کنید!"

یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها یک نان کوچک برای خودش خرید و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست

معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که نگاهش به جمله روی تخته سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را پاک کرد و کلمات دیگری نوشت
بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس و غیره کمک می کنند .روز دوم با شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من کمک کردید. از شما تشکر می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟
مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم :

"امروز روز زیبایی است.اما من نمی توانم آن راببینم"

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 8:14 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




ازدواج از نقطه نظر بزرگان


  • ازدواج بيشتر از رفتن به جنگشجاعتمی خواهد. (كريستين)

 ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكريت)

   ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل. (تن)

 ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)

  ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)

 ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)

 ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)

 ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)

 ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)

 اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. (شاو)

 اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)

 با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش. (سينكالويس)

 با زنی ازدواج كنيد كه اگرمردبود، بهترين دوست شما می شد. (بردون)

 با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)

 برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی. (ضرب المثل چينی)

 برای يك زندگی سعادتمندانه، مرد بايدكرباشد و زنلال. (سروانتس)

 داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)

 زن عاقل با دامادبی پولخوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)

 شوهرمغزخانه است و زنقلبآن. (سيريوس)

 مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)

 هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 6:58 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin




تغییر عادات منفی


در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد  All  Correct چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها  مي گذاشت به اين صورت كه به جاي Allاز O و به جاي Correct از  K استفاده ميکرد و بجای کلمه  All Correct  روي گوني ها مي نوشت  O.K استفاده از کلمه O.K بهتدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت  را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم. 

مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت

 به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي

 به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

 به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

 

به جاي گرفتارم؛ بگوييم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

 به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟

 به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده

 به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما

 به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه

 به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟

 به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت كمي دارم

 به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم

 به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست

 به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم

 به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه

 به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

 به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌بگوييم:‌من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم

شما هم مي‌تونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد....

 وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:

 *چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر مي‌آيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...

بهتر است بگوييم: *سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم*، البته اگر مصر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم 

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 9:59 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin





مطالب گذشته

مرجع عالیقدر شیعیان جهان با گلایه از نامردمی ها به نزد خالق خود شتافت
چنگیز و شاهین
عشق دخترک
زن و ببر
قهرمان
فیل و درخت
پرسیدم و او جواب داد
به یاد روزهای خوش گذشته
نظارت خداوند
يه دوست معمولي و يه دوست واقعي
علت داد زدن
ناصرالدین شاه و حرم سرا
آهنگر مرد خدا
فوتبال
دروغهای مادرانه
مکر زنان
تصادف
نامه ای از طرف خدا
زشت
ایمیل