تبليغاتX
سخن دل








منوي اصلي



نويسنده



آرشيو ماهانه



پيوند وبلاگ



آمار وب



طراح قالب



حدیث روز




حکیم و گربه


حكیمی بر سر راهی می‌گذشت. دید پسر بچه‌ای گربه خود را در جوی آب می‌شوید.

گفت: گربه را نشور، می‌میرد!

بعد از ساعتی كه از همان راه بر می‌گشت دید كه بعله…!

گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته.

گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، می‌میرد؟

پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد ، موقع چلاندن مرد!

[+] نوشته شده توسط روزبه زارع زاده در 8:21 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin





مطالب گذشته

فیلسوف
خدایا یه فکری هم به حال ما کن
مرجع عالیقدر شیعیان جهان با گلایه از نامردمی ها به نزد خالق خود شتافت
چنگیز و شاهین
عشق دخترک
زن و ببر
قهرمان
فیل و درخت
پرسیدم و او جواب داد
به یاد روزهای خوش گذشته
نظارت خداوند
يه دوست معمولي و يه دوست واقعي
علت داد زدن
ناصرالدین شاه و حرم سرا
آهنگر مرد خدا
فوتبال
دروغهای مادرانه
مکر زنان
تصادف
نامه ای از طرف خدا