درباره سايت

اغلب فکر میکنیم چون خیلی گرفتاریم ، به خدا نمیرسیم
اما واقعیت این است که چون به خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم
عکس ها
- همه
- گروه 1
- گروه 2
- گروه 3
مطالب سايت
روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند.
اما
پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد
و یکی از جوانان دهکده با اظهار اینکه پلنگ دارای قدرت جادویی است و مقصود آنها را
حدس می زند خودش را ترساند و ترس شدیدی را بر تیم حاکم کرد.
شیوانا
با خوشحالی گفت که زمان شکار پلنگ فرا رسیده است و امشب حتما پلنگ خودش را نشان می
دهد .
ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شکارچیان نشان داد و با
زخمی کردن جوانی که به شدت می ترسید ، سرانجام با تیر های بقیه از پا افتاد.
یکی
از جوانان از شیوانا پرسید:
چه
چیزی باعث شد شما رخ نمایی پلنگ را پیش بینی کنید؟ در حالی که شب های قبل چنین
چیزی نمی گفتید!؟
شیوانا
گفت:
ترس
جوان و باور او که پلنگ دارای قدرت جادویی است باعث شد پلنگ احساس قدرت کند و خود
را شکست ناپذیر حس کند. این ترس ها و باورهای ترس آور و فلج کننده ما هستند که
باعث قدرت گرفتن زورگویان و قدرت طلبان می شوند.
پلنگ
اگر می دانست که در تیم شکارچیان کسانی حضور دارند که از او نمی ترسند هرگز خودش
را نشان نمی داد!